خرید بک لینک
و باز هم، یک نفر، سر زده، اینجا در زده و دلم را چنگ زده و من دیگر تاب ندارم و می خواهم تمام درهای بسته و مهر و موم ناخودآگاهم را بشکنم؛ اما توان رو در رو شدن با خودم را ندارم، با اینکه هرازگاهی هیولای درونم را مثل پوستینی از تن در می آورم و آویزانش

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 5:38

روزی به این فکر افتاده بودم که لابد دنیا تا وقتی ادامه خواهد یافت که دیگر هیچ چیز ناشناخته ای برای کشف شدن نداشته باشد. شاید انتهای دنیای آدم ها، همان منتهای شناخت آدم ها است و تا زمانی که انسان به این قوای بالقوه دست نیافته باشد، به حرکت و زیستن روی

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 22 آبان 1396 ساعت: 5:38

این روزهای پاییزی مثل چیزهایی می مانند که ناتمام رها شده اند. حس گیر افتادن در منتهای زمان و مکان را دارد. و این حس با شروع هر روز تازه ای، از سر گرفته می شود. مثل حس کسی که امید به زندگی ای با طول عمری چشمگیر داشته، ولی نابهنگام، در جوانی با مرگ مواجه شده باشد.

+ تاريخ یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۶ساعت 16:20 نويسنده سایان |

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 18:28

دلم خوشحالی های صورتی و خنده های رفاقتی می خواد. دلم حرفای ساده و بی حساب کتاب می خواد. بدون نیاز به هیچ استدلال و تحلیل و فلسفه بافی و رمز گشایی. بدون طعنه و کنایه و گزندگی. سرخوش و بی خیال و با فراغ خاطر و فقط محض شادی و عشق. پس خوشی ها و محبتای دن

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 18:28

من تقریبا علت بیشتر مشکلات رفتاری و روانیم رو ریشه یابی می کنم، اما این کمکی به حل اون مشکلات نمی کنه. حتی دست مایه ای واسه یافتن راه حلی کاربردی هم نمی شه. تنها فایده اش اینه که حالم رو بهتر می کنه و تحملم رو بیشتر. شاید همینم کم چیزی نیست. لابد بای

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1396 ساعت: 18:28

گاهی با نگاهی به پیرمرد مانده در راهی، با خودم می گویم لابد آن پاییزهایی که قطره ای از نم باران نمی چکد به زمین، این پیرمردهایی که نفس های آخرشان را مزمزه می کنند، بیش از آنکه دلواپس مردن خود باشند، نگران خشکسالی سال های پس از خوداند. درست مثل زنی که

برچسب: خشکسالی, نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 16:23

در اندیشه ی اموراتی هستم، خواستنی اما، انجام نشدنی. ماهیت اندیشه چیست؟ از کجا می آیند این افکار؟ از مغز؟ پس چرا مغزم در تبدیل خواستن هایش به توانستن ناتوان است؟ چرا چیزی را می خواهد ولی نمی تواند راه رسیدن به آن را از راه فکر به من نشان دهد؟ کدام بخش

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: جمعه 12 آبان 1396 ساعت: 16:23

باز هم شب است. پاییز است. هوا سرد است، اما پنجره اتاق هنوز باز است. دست ها و پاهایم به این زودی یخ زده! و نوک دماغم هم. گلدان ها ساکت اند. سگی در دور دست پارس می کند؛ گاهی هم زوزه می کشد. مرغ های ترسوی بینوایمان هم توی مرغدانی خوابیده اند و من تمام این چیزهای ساده را عجیب، دوست می دارم.

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 16:47

اولا، انسان می تواند به هر چیزی معتقد باشد و با قاطعیت اعلام کند که همواره پرچمدار و پایبند به آن چیز است؛ و در عین حال، خلاف این پایبندی را علنا در رفتارش بروز دهد. این قابلیتی است که هر انسانی بصورت خودآگاه و ی

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 16:47

صبح سی مهر است. سرد و آفتابی و خشک. نور سرورِ نورتابان عالم، سفید و رنگ پریده است. به رنگ هاله های نور ساطع شده از چهره های مقدس می ماند. محو و بی اثر، همچون حقیقتی در پس نقاب! سردی افتاده به جان سر انگشت های کم

برچسب: نویسنده: ماهان کریمیان تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 16:47

صفحه بندی